![]() |
![]() |
|
|
حرفي از تو نمي زند آنقدر بي چشم و روست كه تو را فراموش كرده شايد خودش هم ته اين راز ، غرق صد بوسه بميرد !! خدا را چه ديده اي ؟ اين روزها كه هر چه ديده ايم دروغ ... يعني از كجاي غصه بايد راست مي رفتم كه پيچيدم به سمت چشم هايي كه زل زده بود در تاريكي مردمكم دنبال حياط خلوت مي گشت تا خودش را سر به نيست ... نيست ديگر و من به قيمت او تمام شده بودم با رازي كه در من بود آرام آرام مي رفتم كه در او تمام شوم . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 20:10 توسط مالک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
کنار جاده ای که از او بیزارم
مراقبم! مراقبم باد جاده را نبرد تو خواهی آمد. |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| نویسندگان |
|
مالک پرویز |
|
RSS
|