![]() |
![]() |
|
|
فکر نکنید کسی نمی بینتتون!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 17:11 توسط مالک |
|
|
یه روز، وقتی هیزم شکن مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 17:13 توسط مالک |
|
|
عشق وقتیه که مادر بزرگ من ارتروز گرفته، نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه. پدر بزرگم این کار رو براش میکنه ،حتی حالا که دستاش ارتروز گرفتن .
عشق وقتیه که که شما واسه غذا خوردن میری بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو میدهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو به شما بده.
عشق وقتیه که مامان برای بابا قهوه درست میکنه قبل از اینکه بده به بابا امتحانش میکنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه.
عشق وقتیه که شما همش همدیگر رو میبوسیدبعد وقتی از بوسیدن خسته شدیدهنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف میزنید.
عشق وقتیه که شبها مامان من و میبوسه تا خوابم ببره.
عشق وقتیه که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا.
عشق وقتیه که مامان بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز از رابرت ردفورد خوش تیپ
تره.
عشق وقتیه که سگت می پره بغلت و صورتت رو لیس میزنه حتی اگه تمام روز تنهاش
گذاشته باشی.
عشق وقتیه که خواهر بزرگترم تمام لباسهای خودشو میده به من و خودش مجبور میشه بره بیرون تا لباس جدید بگیره.
عشق وقتیه که موقع رفتن از جای از موزه هاتون ستاره های کوچولویی خارج میشن.
عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی خسته ای به لبت میاره.
عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگهداری و با دقت گوش کنی.
اگه می خوای دوست داشتن رو یاد بگیری باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی.
عشق مثل یه پیرزن و پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن بعد از سالها زندگی.
عشق اون موقعس که تو به پسره میگی از تیشرتش خوشت میاد بعد اون هر روز می پوشتش. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 13:5 توسط پرویز |
|
|
اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره اگه برگشت كه ماله توئه اگر برنگشت، سم كه داري، خودتو بکش! خوشبين: اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره.... نگران نباش، حتماً بر مي گرده شکاک: اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره.... اگه برگشت، ازش بپرس چرا ناشکيبا: اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... اگه تو يه مدتي برنگشت، فراموشش کن صبور: اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... اگه برنگشت، اونقدر صبر کن تا برگرده خوشگذران: اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... وقتي برگشت، اگه هنوز عاشقش هستي، دوباره ولش کن بره دوباره.... فعال دفاع از حقوق حيوانات: اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... درواقع همه موجودات زنده حق دارن که آزاد باشن وکلا: اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... بند 1-a از پاراگراف 13a-1 بند الحاقي دوم از " قانون آزادي ازدواج" به طور صريح مي گويد که ... . بيل گيتس: اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... اگه برگشت، من فکر مي کنم که مي تونيم براي نصب مجددش يه هزينه هايي رو پرداخت کنيم البته بهش بگو که بايد خودشو بهتر کنه زيست شناس: اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... حتما" متحول مي شه! آمارشناسان: اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... اگه اونم عاشق تو باشه، احتمال بازگشتش زياده، اگر عاشق تو نباشه، به هر حال توزيع Weibull و رابطه شما غير محتمله! فروشنده: اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... اگه برگشت، قرارداد ببند، اگه برنگشت، چه خوب، "بعدي!" طرفداران آرنولد: اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... "حتماً بر مي گرده" نماينده بيمه: اگه عاشقه كسي شدي، بهش برنامه رو نشون بده، اگه برگشت، ثبت نامش کن، اگه برنگشت، پي گيرش شو و هيچ وقت بي خيال نشو فيزيکدان: اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... اگه برگشت، اين قانون جاذبه است اگه برنگشت، يا مقدار اصطکاک بيشتر از نيروي جاذبه است، يا زاويه برخورد بين دو جسم در زاويه مناسب تنظيم نشده. رياضيدان: اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... اگه برگشت که 1+1 = 2 (خيلي ساده اس) اگه بر نگشت، Y=2X-log (0.46Y^2+(cos(52/34X))x 5Y^(- 0.5)c) که c مقدار ثابت زمان بي نهايت بازگشته. مدل امروزي: اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... اگه برگشت، كه مال توئه! اگه برنگشت پيداش کن و بکشش!! يا به اداره مهاجرت خبر بده که اون مهاجر غير قانونيه اگه عاشقه كسي شدي، براي چي اصلاً ولش مي کني بره؟؟!! خنگه خدا! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 20:10 توسط مالک |
|
|
مطلب زيرتازه به دستم رسيده .خوندنش خيلي رو من تاثير گذاشت . چرا كه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 19:23 توسط مالک |
|
|
آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويي که هزارسال زيسته است دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني. نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت،خدا سکوت کرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سکوت کرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سکوت کرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد،خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت :عزيزم اما يک روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يک روز ديگر باقيست. بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن. لابه لاي هق هقش گفت: اما با يک روز... با يک روز چه کار مي توان کرد... خدا گفت:آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند ، گويي که هزارسال زيسته است و آنکه امروزش را در نمي يابد، هزار سال هم به کارش نمي آيد. و آن گاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي کن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حرکت کند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد، بگذار اين يک مشت زندگي را مصرف کنم. آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد که ديد مي تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد.مي تواند... او در آن يک روز آسمان خراشي بنا نکرد، زميني را مالک نشد، مقامي را به دست نياورد اما... اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد. روي چمن خوابيد. کفش دوزکي را تماشا کرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي که نمي شناختندش سلام کرد و براي آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او همان يک روز زندگي کرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، کسي که هزار سال زيسته بود!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 17:5 توسط مالک |
|
|
خانم های عزیز زیاد خوش به حالتون نشه نوبت شما هم میشه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 9:37 توسط پرویز |
|
|
فرد بالغ: شخصى که رشدش از سر و ته متوقف شده و اکنون از وسط رشد مى کند. مرغ: تنها موجودى که شما قبل از به دنيا آمدن و پس از مردنش مى خوريد. خاک: گلى که آبش گرفته شده باشد. شايعه پراکن: شخصى که هرگز دروغ نخواهد گفت چنانچه بيان حقيقت، خرابى بيشترى بار آورد. تورم: نصف کردن اسکناس بدون صدمه زدن به کاغذ. پشه: حشرهاى که باعث مى شود شما مگسها را بيشتر دوست داشته باشيد. کشمش: انگورى که دچار آفتاب سوختگى شده است. فردا: يکى از مهمترين بهانههاى کار نکردن امروز. خميازه: يک عقيده صادقانه که به صورت کاملاً باز بيان مى شود
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 9:52 توسط پرویز |
|
|
عینک دودی : قبلا زیر افتاب معنا داشت اخیرا 24 ساعته شده است. ضمنا پیش از این مقابل چشم ها قرار میگرفت اما از این پس شاید میان موها رویت شود. موز : میوه خوشبخت دیروز که امروزه نارنگی و خیار هم به ان فخر میفروشند. سگ : حیوان ولگرد و خیابانی که حالا اتاق خواب دارد شینسل مرغ میخورد و حمام می رود و ... کافی شاپ : کانون برنامه ریزی. سه : عددی بین دو و چهار که ضمنا به ادم های ضایع هم اطلاق می شود. اتوبوس : قبلا وسیله نقلیه بود اما حالا وسیله ای است مثل ترازو که شخصیت افراد را اندازه گیری میکند. خودکشی : نشانه روشنفکری و بلوغ. ترافیک : پیک نیک روزانه. ماست : دوغ سابق. ثروت : آنچه از علم بهتر است. النگو : دیگر محدودیت جنسی ندارد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 12:3 توسط پرویز |
|
|
هیچ ندارم که بگویم جز ... حسین زیباترین نامی ست که در شناسنامه بشر نوشته اند. در پهن دشت آفرینش سه پرده نمایش جاودانه از اسرار خلقت تصویر کرده اند: ۱ـ عصیان ادمدر بهشت و هبوط او به طبیعت خاکی که آغاز کارزار همان تاریخی هابیل و قابیل است . ۲ ـ بعثت انسان و ختم رسالت که مدرسه معراج دوباره آدمی است . ۳ - و"عاشورا" که صحنه نمایش فراگیر و فشرده تمامیت کارزار خوبی و بدی است . عاشورا عرصه اثبات ظــفر مندی انســان خداجو بر لشگر ابلیس است . پرده ايست که در آن عیـنیت عروج و حقـیقت معراج را تصویر کرده اند. و "حسین " روح خداگونگی انسان است. ثارالله است. گریه بر حسین الفبای آداب بیداری و علامتی است که میل به طهارت روح را گواهی میدهد و این آغاز کار است.باید حسینی بود . هان ای حسینیان خیمه های عشق و ایمان را به پا دارید و بر سنج آگاهی و طبل رحیل بکوبید که محرم آغاز هجرت انسان ، از راه رسیده است...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 17:37 توسط مالک |
|
|
از عشق چه بگويم كه هر كجا شوره زاري بي انتها مي يابم . از گل هاي محبت چه بگويم كه خشكيده و پژمرده اند و ديگر هيچ كس سراغشان را نمي گيرد . از كوير دل ها چه بگويم كه حتي گل هاي كاكتوس مجالي براي زندگي نمي يابند. از غربت چه بگويم كه مادر نيلوفر آبي چشمانش را فداي اين انتظار كرد . از آواي زنجيرهاي زمانه چه بگويم كه به دستانمان بسته است و خلاصه از چه چيز بگويم تا ردپايي از محبت را از خود به يادگار گذاشته باشم. از همان مرداب شروع كنم تا به دريا برسم و از همان تاريكي شب هاي تار شروع كنم تا به سحر و پرتوهاي گرم خورشيد برسم . بدرستي چه چيزي در دنيا ، دلربايي همانند پيوند جان ها مي باشد؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 13:37 توسط مالک |
|
|
با اولین فریاد و گریه . فریاد و گریه ای که نمی دانی برای چیست. هنگامی که نا خواسته نطفه ای در بطنی بسته می شود بی آنکه خود بخواهی به دنیا می آیی و به زندگی نفرت باری ادامه می دهی و بی آنکه خود بخواهی از دنیا می روی و عده ای تو را تا جایگاه ابدیت به دنبال می کشند و در آنجاست که می فهمی فریاد و گریه لحظه ی تولد بشری چیست!؟!؟ آنگاه که چشمانت را گشودی و به این دنیای فانی قدم نهادی همگان خندان بودند و تو گریان پس آنچنان زندگی کن که هنگام مرگ همگان گریان باشند و تو خندان . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 13:22 توسط مالک |
|
|
همونطور كه ميدونيد، اعلام شده که تهران يکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شده. اما تهران جذابيت های منحصر بفردی هم دارد که در هيچ جای دنيا نظير ندارد:
۱) تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد.
۲) تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند.
۳) تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند.
۴) تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند.
۵) در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آن.
۶) در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه جاهايی که ديده نمی شود نگاه می کنند.
۷) همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند.
۸) تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است.
۹) مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند.
۱۰) رانندگی در تهران مثل سياست ايران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چيز به کندی پيش می رود.
۱۱) ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود.
۱۲) در شمال شهر تهران مردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 23:58 توسط پرویز |
|
|
سلام دوستان
بعد از مدتها غیبت ( به دلیل امتحانات و دلایل دیگر ) امروز شروعی دوبارست برای وبلاگ ما |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 23:46 توسط پرویز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
کنار جاده ای که از او بیزارم
مراقبم! مراقبم باد جاده را نبرد تو خواهی آمد. |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| نویسندگان |
|
مالک پرویز |
|
RSS
|